تبليغاتX

-

< I> سلام به دهکده مهربونی خوش آمدید*** نظر فراموش نشه ***این روزا که شهر عشق خالی ترین شهر خداس*** من میخوام همه بدونن که... خدا عاشق ماست*** وقتیکه خدا میگه خودش یکی از عاشقاست*** معنی کلام عشق...بالا تراز صدای ماست*** یادمون باشه چه چیزی توی راه عاشقاست***اون صداقته...چراغ ...راه تاریک شماست ***از همه دنیا برام یه چشمه مونده *** چشمه ای به قیمت شعر نخونده ***

---------------------- عشق آسمونی من و تو ...

زندگي.....

زندگي خالي است پركنيد آن را .....زندگي يك مشكل است با آن روبه روشويد...زندگي يك مشكل است باآن روبه رو شويد....زندگي يك معادله است موازنه كنيد...زندگي يك معما است آن راحل كنيد...زندگي يك تجربه است مروركنيد...زندگي يك مبارزه است قبول كنيد...زندگي يك كشتي است باآن دريانوردي كنيد...زندگي يك سوال است جواب دهيد...زندگي يك موفقيت است لذت ببريد...زندگي يك بازي است برنده وپيروزشويد...

زندگي يك هديه است آن رادريافت كنيد...زندگي دعااست آن رابه طور يكنواخت بخوانيد..

زندگي درداست آن راتحمل كنيد...زندگي يك دوربين است بنابراين بهتراست باآن باصورت خندان وشاد روبه رو شويد......ياحق

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 تیر1386ساعت 0:39 AM  توسط فروغ | 

نجواهاي عاشقانه...

_تورادوست خواهم داشت ،

آن چنان كه خودرا

حتي اگر....

تمام عشاق راديوانه بخواني وعشق راقصه اي بي انجام

من...

تورادوست خواهم داشت

بيشتر از آنجه،خود را

 

 

 

_اگر ميدانستي كه چقدر دوستت دارم

هيچ گاه

براي آمدنت ،باران را بهانه نمي كردي

رنگين كمان من....

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 تیر1386ساعت 1:3 AM  توسط فروغ | 

نكته هاي كوچكي براي زندگي

 

يافتن دوست خوب كاري بس دشوار است جدايي از او دشوارتر است وفراموش كردنش ناممكن.

 

تنها تا آنجا مي تواني پيش بروي كه خود دست از تلاش بر نداشته باشي.

 

اجازه نده كه گذشته مانع از پيشرفت تو شود چه دراين صورت گوهري گرانبها رااز دست ميدهي.

 

زندگي كوتاه است اگر هر از چند گاهي نگاهي به اطراف خود نيندازي ممكن است آن راازدست بدهي.

 

دوست خوب حكم كيميا رادارد:به دست آوردنش دشوار وداشتنش اقبال است.

 

اگر فكر مي كنيد كه دنيا هيچ معني ومفهومي ندارد بارديگر تامل كنيد شايدخودتان دنياي كس ديگري باشيد.

 

براي يك دوستي واقعي هيچ پاياني متصور نيست.

 

دوستان خوب مثل ستاره هستند ....بيشتر اوقات ناتوان ازديدنشان بوده اماازحضورپايدارشان آگاه هستيد.

 

اخم نكنيد هرگزنميدانيد چه كسي ممكن است بايك تبسم شما عاشقتان شود.

 

همه چيزدرپايان خوب است اگرخوب نباشيدبدانيدكه هنوزبه نقطه ي پاياني نرسيده ايد.

 

خيلي ها واردزندگيتان شده وازآن خارج مي شوند اما تنها دوستان هستند كه ردپايي ازخودشان روي قلب شما بر جاي مي گذارند.....ياحق

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 تیر1386ساعت 0:57 AM  توسط فروغ | 

13 اشتباه مهم زندگي:

1.نگراني بابت مسايلي كه خارج ازحيطه كنترل خودماست.2.خوشبختي را به قيمت بدبختي ديگران خريدن.3.محدودديدن دنيا.4.ترس از ريسك كردن در زندگي.5.فكر كردن بيش از حد به محدوديتها قبل از اقدام به عمل.6.باز كردن ذهن به روي هرنوع فكر..7.بگذاريم كه اهداف ما در زندگي قرباني افكار ديگران شوند.8.درانديشه گدشته بودن.9.باور به بدشانس بودن.10.نديدن عواقب وپيامدها.11.سطحي نگري.12.عدم حذف واژه ي غيرممكن اززندگي.13.عبرت نگرفتن از شكست.....

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 تیر1386ساعت 0:9 AM  توسط فروغ | 

سلام من بعد از 10يا 12ماه كه نبودم دوباره تصميم گرفتم كه به نوشتن ادامه بدم چون

دوستاي خيلي خوبي از اين طريق پيدا كردم خلاصه اين چندوقت كه نبودم دلم براي همه

تنگ شده بود اين دفعه كه مي خوام شروع كنم بنويسم ديگه نمي خوام همش درباره ی

عشق بنويسم چون اصلا به اين موضوع ديگه علاقه ندارم ولي بازم در اين موردمينويسم

چون باعشق آفريده شديم ولي به غير ازاين موضوع چيزاي ديگم مي نويسم ازامروزشروع

مي كنم به نوشتن به اميد خدا ودوستاي خوبم كه خيلي دوسشون دارم ....يا حق

+ نوشته شده در  شنبه 2 تیر1386ساعت 0:47 AM  توسط فروغ | 
چندین سال پیش دختری نابینا زندگی می کرد که به خاطر نابینا بودن ازخویش

 متنفر بود.اواز همه نفرت داشت الا نامزدش.روزی دختر به پسر گفتکه اگر روزی بتواند

 دنیا را ببیندآن روز روز ازدواجشان خواهد بود.تااین که سر انجام شانس به اوروی

آوردوشخصی حاضر شد تا یک جفت چشم به دختر اهدا کند.آن گاه بود که توانست

همه چیز از جمله نامزدش را ببیند .پسر شادمانه از دختر پرسید :آیا زمان ازدواج

 ما فرا رسیده؟دختروقتی که دید پسر نابینا است شوکه شد بنابراین در پاسخ

 گفت :متاسفم نمی تونم باهات ازدواج کنم آخه تو نابینایی پسر درحالی که به

 پهنای صورتش اشک می ریخت سرش را پایین انداخت واز کنار تخت دختردورشد

 بعدروبه سوی دخترکردوگفت:بسیار خوب فقط ازت خواهش میکنم مراقب

چشمان  من باش 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 شهریور1385ساعت 6:41 PM  توسط فروغ | 

سا?ه ?ه حادثه ?ه ?ه عمره با منه

 

تو? شهر آهن? داره خردم م??نه

 

رو تموم لحظه هام چتر سا?ه س?اس

 

خون وحشت تو رگه خسته ثان?ه هاس

 

اما ههم وحشت من گوش بده

 

تپش فاجعه تو قلب منه

 

دستتو به من بده ?ه حس ?ن?م

 

لحظه بزرگ فر?اد زدنه

 

اگه ب? صدا و تن خسته دارم جون م? ?نم

 

بغض ??نه تو صدامه ?ه روز? داد م? زنم

 

پر س?مرغ? به ?ارم نم?اد قصه نگو

 

من خودم خودم با?د طلسم د?وو بش?نم

 

تن به سا?ه نم?دم من پر از روشن? ام

 

گوش بده معصوم من من پر از گفتن? ام

 

?ه شبح شرج? گرم تو گوش ?وچه ها

 

م? پ?چه صدا? من ?ه ب?ا ب?ا ب?ا

 

خورش?د بزگ قلب سرخ من

 

مسلخ پا? تمام سا?ه هاست

 

شب پر سا?ه هراس? نداره

وقت? ?ه ?وره خورش?د مال ماست

 

تن به سا?ه نم?دم من پر از روشن? ام

 

گوش بده معصوم من من پر از گفتن? ام

 

?ه شبح شرج? گرم تو گوش ?وچه ها

 

م? پ?چه صدا? من ?ه ب?ا ب?ا ب?ا

 

اين شعري بود كه دوست عزيزم سرهنگ توي نظرات

 

برام نوشته بود گفتم بد نیست بزارم تو وبم

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 تیر1385ساعت 4:1 PM  توسط فروغ | 

خواب ديدم در خواب با خدا گفتگويي داشتم.

 

خدا گفت: پس م?خواه? با من گفتگو ?ن?؟

 

گفتم : اگر وقت داشته باشيد.

 

خدا لبخند زد،

 

وقت من ابدي است.

 

چه سؤالاتي در ذهن داري ،كه مي خواهي از من بپرسي؟

 

چه چيز بيش از همه شما را در مورد انسان متعجب ميكند؟

 

خدا پاسخ داد...

 

اين كه آنها از بودن در دوران كودكي ملول مي شوند.

 

عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران كودكي را مي

خورند.

 

اين كه سلامت شان را صرف به دست آوردن پول مي كنند

 

بعد پول شان را خرج حفظ سلامتي مي كنند.

 

اين كه با نگراني نسبت به آينده

 

زمان حال فراموش شان مي شود.

 

آنچنان كه ديگر نه در آينده زندگي مي كنندو نه در حال.

 

اين كه چنان زندگي مي كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد

 

و چنان مي ميرند كه گويي هرگز زنده نبوده اند .

 

خداوند دست هاي مرا در دست گرفت و مدتي هر دو ساكت مانديم .

 

بعد پرسيدم...

 

به عنوان خالق انسان ها ، مي خواهيد آنها چه درس هايي از زندگي راياد

 

بگيرند؟

 

خدا با لبخند پاسخ داد،

 

ياد بگيرند كه نمي توان ديگران را مجبور به دوست داشتن خود كرد.

 

اما مي توان محبوب ديگران شد.

 

ياد بگيرند كه خوب نيست خود را با ديگران مقايسه كنند.

 

ياد بگيرند كه ثروتمند كسي نيست كه دارايي بيشتري دارد.

 

بلكه كسي است كه نياز كمتري دارد .

 

ياد بگيرند كه ظرف چند ثانيه مي توان زخمي عميق در دل كساني

كه

دوستشان داريم،

 

ايجاد كنيم

 

و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التيام يابد.

 

با بخشيدن، بخشش ياد بگيرند.

 

ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را عميقا دوست دارند

 

اما نم? دانند چگونه احساس شان را ابراز كنند يا نشان دهند.

 

ياد بگيرند مي شود دو نفر به يك موضوع واحد نگاه كنند و آن را

متفاوت ببينند.

 

ياد بگيرند كه هميشه كافي نيست ديگران آنها را ببخشند

 

بلكه خودشان هم بايد خودشان را ببخشند.

 

و ياد بگيرند كه من اينجا هستم .

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 تیر1385ساعت 3:47 PM  توسط فروغ | 

عاشق شدم كاش ندونه دسته دلم رو نخونه اگه بدونه ميدونم ديگه با من

نميمونه اون كه پيشش دل من گيره اگه بدونه ميزاره ميره اگه بدونه ديوونم

كرده ميرو ديگه بر نمي گرده عاشق شدم كاش ندونه دست دلم رو نخونه

اگه بدونه ميدونم ديگه بامن نميمونه عاشق شدم دلواپسم گرفته راه نفس

دلهره دارم كه بهش ميرسم يا نميرسم چشماي اون سربه سرم ميزاره

دست از سر من بر نميداره داره بلا سرم مياره اما خودش خبر نداره دستم

اگر كه رو بشه دلم بي آبرو بشم راز بگو نگو بشه عاشق شدم كاش ندونه

دست دلم رو نخونه اگه بدونه ميدونم ديگه بامن نمي مونه........

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 فروردین1385ساعت 11:25 PM  توسط فروغ | 

يه روز ديدم يه بلبلي اومد تو باغچه خونم چهچهي زداومد نشست كنار

گلبرگ خونم تكون تكوني خورد و بعد رفت اومد باز روز بعد ديدم با گلبرگم

مي گفت ميخوام تو رو با خوب وبد ساده و بي ريا بگم ميخوام تو رو دوست

دارم باور نميكني چقدر قدر خدا دوست دارم گلبرگ پاك و خوش خيال فكر

كرد عوض شده زمون گذشت و چند روز بعد از اون رفتم بپرسم حالشون

ديدم گل پژمرده بود بيچاره رنگش رفته بود زود فهميدم كه بلبل آرزوهاشو

مرده بود گل رنگ بلبل و ميديد دروغ ونيرنگش نديد تا گل قشنگ بود اون

نشست ازش كه خسته شد پريد

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 فروردین1385ساعت 11:24 PM  توسط فروغ | 
 

*
*
*
*
*
*
*